روزنامههاي صبح امروز ايران در سرمقالههاي خود به مهمترين مسايل روز كشور و جهان پرداختهاند كه گزيده برخي از آنها در زير ميآيد.
*رسالت
افول هژمونى دلار عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم اصغر بالسيني كه در آن آمده است:مديريت دارايىهاى ارزى كشور و انتخاب يك تركيب بهينه سبد ارزى با هدف حداكثر ساختن ارزش اين دسته از دارايىها يكى از مهمترين وظايف بانك مركزى به عنوان بالاترين مقام تصميمگيرنده در اين عرصه مىباشد كه با توجه به تغييرات مختلفى كه در خصوص ارزش ارزهاى گوناگون صورت مىپذيرد به يك مسئله اساسى تبديل شده است. واقعيت آن است كه طى سالهاى اخير به دليل تحولات مختلفى كه در عرصه اقتصاد بينالملل صورت پذيرفته و مخصوصا با رواج يورو از سال 1999 ميلادي، كاهش ارزش دلار به عنوان يك «ارز غالب»روند شتابندهاى به خود گرفته است و همين مسئله سبب شده تا كشورهاى مختلف با عنايت به كاهش ارزش دارايىهاى ارزى خود تصميم به تركيب سبد ارزى ذخاير خود بگيرند كه تصميم احتمالى دولت چين براى تبديل يك تريليون دلار از ذخاير ارزى خود به ذخيره طلا و يا يورو و همچنين برنامه بانك مركزى امارات متحده عربى جهت تبديل 25 ميليارد دلار از ذخاير خود به يورو تا پايان سالجارى ميلادى از جمله آخرين تصميمگيريها در اين زمينه است كه قطعا با هدف حفظ ارزش دارايىهاى ارزى خود صورت مىپذيرد. اين امر نشان مىدهد كه مختص ساختن تركيب بهينه سبد ارزى كشور و تغيير احتمالى آن با اين هدف كه جلوى كاهش بيشتر ارزش دارايىهاى ارزى با كاهش ارزش دلار گرفته شود، مىتواند به عنوان يكى از برنامههاى بانك مركزى مورد توجه قرار گيرد، مسئلهاى كه از طرف كارشناسان مستقل و برخى مسئولان اقتصادى مورد تاكيد قرار گرفته است. نكته مهم ديگر آن است كه روند فعلى تغييرات در بازار ارزهاى بينالمللى به صورتى است كه انتظار مىرود طى سالهاى آتى از قدرت بلامنازع دلار در عرصه تبادلات ارزى به نحو چشمگيرى كاسته شده و ارزهاى ديگر خصوصا يورو جايگزين آن شوند، نتيجه طبيعى اين مسئله نيز كاهش قدرت هژمونيك اقتصادى آمريكا در عرصه اقتصاد بينالملل است، قدرتى كه طى سالهاى گذشته با تكيه بر حضور پرقدرت دلار به عنوان يك ارز مرجع به دست آمده است. واقعيت آن است كه رواج دلار به عنوان يك ارز مرجع در مبادلات مالى بينالملل در دوران پس از جنگ جهانى دوم خصوصا خريد و فروش نفت و همچنين استفاده از اين ارز به عنوان يك «ذخيره ارزش» سبب شده تا بسيارى از ناكارآمدىهاى اقتصادى آمريكا پوشش داده شود به طورى كه وجود كسرى تراز جارى 500 ميليارد دلارى آمريكا در هر سال، پايين بودن نرخ بهره در اين كشور، انتشار بيش از اندازه اوراق قرضه بينالمللى در آمريكا و موارد متعدد ديگر همگى در سايه قدرت بلامنازع دلار در ميان ارزهاى ديگر امكان تحقق يافته است و لذا انتظار مىرود با كاهش روزافزون سهم دلار در بازار ارزهاى بينالمللى (كه در يك دوره زمانى ميان مدت كاملا محتمل به نظر مىرسد) آسيبپذيرى اقتصادى آمريكا نيز افزايش يابد. با عنايت به واقعيتهاى اقتصادى موجود در عرصه اقتصاد بينالملل و روند فعلى كاهش ارزش دلار در سطح بينالمللى و همچنين شرايط كنونى سبد دارايىهاى ارزي، به نظر مىرسد بررسى تركيب بهينه اين سبد ارزى با اهداف حفظ ارزش دارايىهاى كشور مىتواند مورد توجه برنامهريزان اقتصادى خصوصا بانك مركزى قرار گيرد.
*جمهوري اسلامي
روزنامه جمهوري اسلامي در سرمقاله خود با عنوان آنان كه باد كاشتند... آورده است:ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي طي اظهاراتي درباره لشكركشي آمريكا به عراق گفت : « حمله آمريكا به عراق يك موهبت الهي براي اسرائيل بود » . با قطع نظر از نگاه انحرافي نخست وزير رژيم صهيونيستي به مقوله « موهبت الهي » كه با اعتقادات نژادپرستانه صهيونيست ها منطبق است و هيچ تناسبي با معارف مورد قبول اديان توحيدي ندارد اين جمله يك اعتراف تاريخي است كه بر بسياري از برداشت ها و تحليل هاي صاحبنظران واقع بين كه بالا بردن ضريب امنيتي رژيم صهيونيستي را يكي از انگيزه هاي اصلي لشكركشي آمريكا به عراق برشمرده اند صحه گذاشت. مهمتر آنكه گذشت زمان پرده از واقعيت هاي ديگري برميدارد و ابهامات زيادي را كه در سوابق جنگ افروزي هاي دولت بوش كوچك در منطقه خاورميانه وجود دارد برطرف مي كند. اعتراف اولمرت نشان ميدهد انفجار برج هاي دوقلوي نيويورك و ساختمان پنتاگون در واشنگتن يك توطئه طراحي شده توسط صهيونيست ها و همدستان آنها در حكومت آمريكا بود تا زمينه را براي لشكركشي آمريكا به افغانستان و عراق فراهم نمايد. آنچه در اعتراف نخست وزير رژيم صهيونيستي آمده فقط به اين دو لشكركشي ختم نمي شود بلكه اصولا اشغال نظامي عراق و افغانستان مقدمه اي براي رسيدن به اهداف بالاتر و مهمتري بودند كه صهيونيسم بين الملل با آلت فعل قرار دادن دولت بوش كوچك در پي آن بود. اجراي طرح خاورميانه بزرگ با ويژگيهاي مورد نظر آمريكا و پايان دادن به جريان توفنده انقلاب اسلامي از طريق باز گرداندن سلطه استعماري آمريكا به ايران محورهاي اصلي اين اهداف را تشكيل ميدادند. اگر بخواهيم اين طرح را دقيق تر و با شناسائي ستون فقرات آن ترسيم نمائيم بايد از سيلي محكمي كه آمريكا با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران خورد سخن به ميان بياوريم . آمريكا منافع استعماري خود را در ايران از دست داد و اين ضربه موجب شد در منطقه و در جهان دچار بحران اقتدار شود. رشد آگاهي و بيداري ملت هاي منطقه و جهان كه يكي از مهمترين پيامدهاي پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود اقتدار آمريكا را به چالش كشيد . تحميل جنگ 8 ساله توسط صدام و حزب بعث عراق بر ايران كه با هدف سركوب انقلاب و نظام جمهوري اسلامي صورت گرفت نه تنها هيچ مشكلي از آمريكا حل نكرد بلكه موجب تقويت انقلاب و ريشه دارتر شدن نظام جمهوري اسلامي گرديد. تحريم هاي اقتصادي و فشارهاي سياسي گسترده اي كه آمريكا عليه جمهوري اسلامي ايران تدارك ديد نيز نظام جمهوري اسلامي را آبديده تر كرد و انواع توطئه هاي فرهنگي و تبليغاتي و سياسي نيز كه آمريكا در طول دو دهه به آن دل بسته بود نتوانست كاري از پيش ببرد. از دست دادن آرا مردم آمريكا وادار شدن به تجديدنظر در سياست هاي مربوط به عراق مشكلات فراواني كه رژيم صهيونيستي را محاصره كرده روي كار آمدن دولت هاي ضد آمريكائي در آمريكاي لاتين قدرت گرفتن بيش از پيش حزب الله لبنان و شتاب گرفتن موج ضديت با آمريكا در منطقه خاورميانه و جهان از پيامدهاي مستقيم اين سياست هاي غلط دولت بوش كوچك هستند. سفر ناگهاني روز پنجشنبه ديك چني معاون بوش به بغداد قبل از هر چيز وضعيت متزلزل دولت آمريكا در منطقه و بويژه عراق را نشان ميدهد. اين سفر هم مثل بقيه سفرهاي پياپي ديك چني و رامسفلد و رايس و بوش و بلر به منطقه بي نتيجه بود و دردي از دردهاي بي درمان آمريكا و رژيم صهيونيستي را دوا نكرد و اكنون اين جمهوري اسلامي ايران است كه بالنده تر از هميشه به راه خود ادامه ميدهد و اين انقلاب اسلامي است كه توفنده تر از هر زمان ديگري آمريكا و رژيم صهيونيستي را تهديد مي كند. بدين ترتيب آمريكا و رژيم صهيونيستي كه در منطقه باد كاشتند اكنون طوفان درو مي كنند.
*كيهان
ريخت شناسي يك بحران عنوان سرمقاله روزنامه كيهان كه در آن آمده است:تحليل وضعيت جاري لبنان پس از ترور «پيرجميل» وزير مسيحي صنايع لبنان چندان دشوار نيست. شايد اين اولين بار طي يك دهه گذشته باشد كه كسي در قاتل و عامل ترور مقتول كمترين ترديدي ندارد. اما در عين حال غرب و بخصوص رسانه هاي آمريكايي و انگليسي تلاش كردند كه ماجرا را معكوس كنند تا نتيجه دلخواه خود را بگيرند ولي واكنش سرد مردم بيروت به اين تبليغات وارونه از يك سو و مخالفت صريح امين جميل رئيس جمهور سابق و پدر مقتول با اين نوع تبليغات از سوي ديگر نشان داد كه سناريو آنگونه كه در طراحي آمده به موفقيت نرسيده است. نگاهي به خبرهاي زير به خوبي اين ماجرا را مشخص مي گرداند: 1- پس از پيروزي حزب الله در جنگ سنگين و بي سابقه رژيم صهيونيستي عليه لبنان كه 33 روز به درازا كشيد، حزب كتائب لبنان به رهبري امين جميل كه معرف حدود 20درصد از جمعيت مسيحي لبنان است، به آرامي از گروه 14 مارس- مخالفان حزب الله- فاصله گرفت و گفت وگوهايي ميان فرستاده سيدحسن نصرالله با امين جميل به انجام رسيد. از اين پس مشخص شد كه با جدا شدن عون و جميل پشتوانه مسيحي گروه 14 مارس به حداكثر 20درصد تنزل يافته است. 2- مواضع نصرالله صفير اسقف اعظم كاتوليك هاي لبناني قبل و بعد از جنگ 33 روزه نشان داد كه نزديكي فراواني ميان او و حزب الله به وجود آمده است. كار به جايي رسيد كه صفير در سفر به آمريكا فقط توانست با معاون رايس ملاقات كند. او در اين سفر به مقامات آمريكايي يادآور شده بود كه برخلاف نتايج نظرسنجي سال 1932 كه مسيحي ها اكثريت جمعيت لبنان را تشكيل مي دادند، اينك بزرگترين گروه جمعيتي لبنان را شيعيان با جمعيتي بين 35 تا 40درصد شامل شده و مجموعه 5 طايفه غيرمنسجم مسيحي حداكثر 29درصد از جمعيت لبنان را شامل مي شوند. 3- يكي- دو روز قبل از حادثه ترور وزير مسيحي صنايع لبنان حداقل 5 نفر از وزراي مسيحي كابينه فواد سينيوره به سيدحسن نصرالله پيغام دادند كه به محض آغاز تظاهرات هواداران حزب الله در بيروت از مقام خود كناره گيري مي كنند و دولت را عملاً ساقط مي نمايند. 4- طي ماه هاي گذشته تلاش فراوان و آشكار سفير آمريكا در لبنان براي جدا كردن ميشل عون و حزب آزاد ملي او -مهمترين گروه مسيحي با 60درصد از جمعيت مسيحي و تنها شانس رياست جمهوري آينده لبنان- به كار بست ولي عون حاضر به كنار گذاشتن همكاري با سيدحسن نصرالله نشد وي صراحتاً به سفير آمريكا گفت: «تو چگونه به خود اجازه مي دهي مرا از كسي كه امروز عرب او را رهبر خود مي داند جدا كني و در كنار انساني بي ارزش و رسوا (اشاره به وليد جنبلاط) بنشاني؟» با اين خبرها كاملاً مشخص بود كه فواد سينيوره و گروه 14 مارس به هيچ وجه نه در سطح مردم و نه در سطح نخبگان مسيحي نمي توانند روي حمايت مسيحي ها از گروه 14 مارس حساب باز نمايند در واقع از ميان مسيحيان فقط گروه بدنام فالانژها كه شاخه سابق حزب كتائب بود و با انشعاب از اين حزب تحت عنوان «قواه اللبنانيه» فعاليت مي نمايد و حداكثر شامل 2000 نيرو- كه عمدتاً از ميان نظاميان سابق ارتش لبنان هستند- همراه دولت مي باشند. 5- بعد از تظاهرات عظيم هواداران حزب الله در جريان برگزاري جشن پيروزي حزب الله در جنوب بيروت، سعدالدين حريري رئيس فراكسيون بزرگتر مجلس لبنان و چهره شاخص گروه المستقبل - متنفذترين گروه اهل سنت- در پاسخ به اظهارات گلايه آميز سيدحسن نصرالله در اين مراسم باشكوه گفت: اكثريت نبايد اقليت را از صحنه سياسي لبنان حذف كند. اين اعتراف صريح مهمترين هوادار دولت فؤاد سينيوره به تبديل شدن از گروه اكثريت به گروه اقليت بود. از همين رو دولت فؤاد سينيوره در مذاكرات ميان دو گروه 8 و 14مارس قبول كرد كه سه وزارتخانه ديگر را به حزب الله و دو وزارتخانه را به گروه ميشل عون محول نمايد كه البته با دخالت سفير آمريكا بهم خورد. 6- بلافاصله پس از آنكه فؤاد سينيوره- تحت فشار آمريكا- اعلام كرد تركيب كابينه تغيير نمي كند، سفير آمريكا از بروز اغتشاش در لبنان خبر داد و همانگونه كه در يادداشت قبلي نوشته شد منظور او بروز اغتشاش توسط حزب الله نبود بلكه تهديد حزب الله به بروز اغتشاش بود. 7- چيزي نگذشت كه سمير جعجع تندروترين مخالف مسيحي حزب الله، تهديد به درگيري خياباني كرد و همزمان رسانه هاي خارجي از تحويل شدن يك كشتي اسلحه به سمير جعجع خبر دادند- كه البته عمدتاً به قصد رعب انداختن بود- در اين فاصله لحن وليد جنبلاط - دبيركل دروزي حزب سوسياليست ترقي خواه- كه معرف حداكثر 7درصد از جمعيت لبنان است، تغيير كرد و به گونه اي تهديدآميز عليه حزب الله سخن گفت. 8- مواضع روسيه و يك عضو ديگر شوراي امنيت سازمان ملل نشان داد زمينه براي صدور يك قطعنامه ناظر به تشكيل دادگاه بين المللي براي رسيدگي به ماجراي ترور رفيق حريري- كه البته هدف اصلي فروپاشي ائتلاف سوريه، حزب الله و ايران بود- فراهم نيست و خبرگزاري ها از شكست فشارهاي آمريكا خبر دادند. 9- همزمان با برگزاري جلسه شوراي امنيت سازمان ملل براي تصميم گيري درباره دادگاه رسيدگي كننده به ترور حريري، سفير آمريكا ملاقات هاي فشرده اي با جعجع، جنبلاط و رفيق حريري در محل سفارت آمريكا داشت كه نشان مي داد وضعيت از نظر آمريكايي ها ويژه است. 10- حزب الله لبنان و هواداران آن در تدارك راهپيمايي بزرگ روز پنجشنبه بودند و همه مي دانستند كه دولت فؤاد سينيوره نمي تواند بعد از اين تظاهرات مسالمت آميز برجاي بماند چون اوضاع قفل مي شود و گروه 14 مارس دچار ريزش شديد آراء مي گردد. كاملاً مشخص بود كه فقط با يك «رخداد مهم» ممكن است اوضاع دگرگون شود. بر همين اساس دشمنان لبنان كه مخالف اقتدار حزب الله در اين كشور هستند به يك طراحي -از نظر خودشان دقيق و كارآمد- دست زدند. آنان به يك قرباني احتياج داشتند، «پير جميل» انتخاب شد. اما چرا پير جميل وزير مسيحي لبنان؟ دلايلي براي اين انتخاب وجود دارد كه عبارتند از: 1- يك مشكل مهم گروه 14مارس، «رياست جمهوري» است. آنان مي دانند اگر قرار بر حذف «اميل لحود» باشد جايگزين طبيعي او «ميشل عون» است. عون اگرچه ضد سوريه است ولي بشدت از اقتدار حزب الله لبنان حمايت كرده و آن را عامل حفظ استقلال و وحدت لبنان مي داند. آنان با انتخاب فرزند امين جميل- رئيس جمهور سابق- خواستند براي جميل محبوبيت دست و پا كرده و سپس او را به رياست جمهوري برسانند. آنان از سوي ديگر مطمئن بودند قتل «پيرجميل» به اندازه كافي پدرش را عليه حزب الله، سوريه و ايران تحريك مي كند. 2-فرايندهاي دروني طوايف مسيحي لبنان نشان داد كه- تقريباً- به اندازه اي كه شيعيان از ائتلاف آمريكا- عربستان و گروه هاي لبناني 14مارس جدا شده اند، مسيحي ها نيز حاضر به همكاري با اين ائتلاف نيستند اين در حالي است كه شيعيان حداقل 35 و مسيحي ها حدود 29 درصد از جمعيت 3 ميليوني لبنان را به خود اختصاص داده اند. اين كاملاً جنبه غيرقانوني دولت فؤاد سينيوره را برملا مي كند. جالب اين است كه در همين هفته گذشته اميل لحود رئيس جمهور هوادار حزب الله لبنان، سينيوره را مخاطب قرار داد و گفت اين چه دولتي است كه «طايفه كبري» در آن حضور ندارد منظور او از طايفه كبري شيعيان بودند كه بزرگترين گروه جمعيتي لبنان را شامل مي شوند. 3- شكست مذاكرات نيويورك پيرامون دادگاه حريري (در روز دوشنبه) و تظاهرات بزرگ حزب الله (در روز پنجشنبه) نشان داد كه تحولات به سرعت به سمت سقوط دولت وابسته به آمريكا و عربستان پيش مي رود و اين مي تواند تأثير آشكاري بر ساير تحولات منطقه اي از جمله انتخابات مهم مجلس بحرين - كه ديروز برگزار شد- بر جاي بگذارد و نيز تحولات عراق را تحت تأثير قرار دهد و به عصيان بيشتر شيعيان عراق در مواجهه با طرح هاي مشكوك آمريكا بيانجامد، آمريكايي ها بايد زمان مي گرفتند. اين زمان با شليك ده گلوله به سمت يك چهره سرشناس مسيحي لبنان به دست آمد. روند تحولات لبنان كند شد، همزمان شيعيان عراق سنگين ترين كشتار هم كيشان خود را در شهرك صدر بغداد شاهد بودند و دولت بحرين فرصت يافت تا در فضاي آرامتري طرح هاي ضد شيعي خود را دنبال نمايد. .. در همان حال اين توطئه نشان داد، دست هاي جنايت براي رسيدن به هدف فعال هستند. اعتراف ضمني ديروز بولتون نماينده صهيونيست آمريكا در سازمان ملل به طراحي قتل كه گفت سوريه بايد هوشيار شود و با ما همكاري نمايد و نيز درخواست رسمي و حقارت بار دولت سينيوره از شوراي امنيت سازمان ملل براي دخالت بيشتر در امور داخلي لبنان- به بهانه تشكيل پرونده جديدي براي قتل پير جميل- نشان از توطئه آميز بودن شرايط آينده و احياناً وقوع خشونت هاي بعدي مي دهد ولي مشكل مهم آمريكا اين است كه لبناني ها و ساير مردم منطقه دست هاي توطئه را بخوبي مي شناسند.
*آفتاب يزد
روزنامه آفتاب يزد در سرمقاله امروز خود با عنوان پاسخگويي به اندازه دخالت آورده است:در توصيههاي ديني ما آمده است كه قبل از توجه به عيوب ديگران به ايرادهاي خود بپردازيم و سرگرمي به عيب ديگران ما را از ضعفهاي خود غافل نكند. اما اين توصيه ديني و عقلاني، در ميان بسياري از سياستمداران ايراني مغفول مانده است. متأسفانه اين خصلت در دولت نهم بروز و ظهور بيشتري يافته است و بسياري از دولتمردان جديد كه معمولا فاقد تجربه كافي مديريتي هستند از هر فرصتي براي تخطئه گذشتگان استفاده مي كنند، بدون اين كه دستاورد عملكرد خود را به صورت دقيق با مردم در ميان بگذارند. همچنين در حالي كه بعضي از مديران دولت نهم بر استفاده حداكثري از اختيارات خود تأكيد دارند و حوزه اختيارات را نيز معمولاً خود تعيين مي نمايند حاضر نيستند تناسبي ميان اختيارات و پاسخگويي برقرار كنند. اتفاقات اخير در دو حوزه ورزشي كشورمان، از يك سو تأثير عمده رواني بر ورزشكاران، طرفداران آنها و بسياري از آحاد ملت دارد و از سوي ديگر از آن جهت كه باعث قطع يكي از كانال هاي ارتباطي كشورمان با ساير كشورها مي شود براي ما زيان بار است. آنچه در يكي دو ماه اخير بر وزنه برداري و فوتبال كشورمان رفته است از آن جهت اهميت فراوان دارد كه يكي از اين دو رشته هميشه طرفداران فراواني در ميان اقشار مختلف مردم داشته است و ديگري به دليل قهرماني هاي پي در پي نماينده ايران و اعطاي عنوان قوي ترين مرد جهان به او موجب غرور ملي و تمركز توجه بسياري از هم ميهنانمان بر آن گرديده است. تعليق بين الملللي فوتبال و محروميت پر سر و صداي نود درصد وزنه برداران كشورمان موضوعي است كه به يقين اگر در كشورهاي ديگر اتفاق مي افتاد بازتاب هاي فراوان داشت و حتي مي توانست بر كناري يا استعفاي عالي ترين مسئولان ورزشي را به دنبال داشته باشد. سكوت دولتمردان در برابر تعليق تأثرانگيز فوتبال ايران درحالي صورت مي گيرد كه نشانه هايي از اعمال مديريت غير متعارف و حتي دخالت مسئولان دولتي در برنامه هاي مربوط به اين رشته ورزشي وجود دارد. رئيس بركنار شده فدراسيون فوتبال پس از شكست در مسابقات جهاني ادعاهايي در مورد دخالت سازمان تربيت بدني در موضوعاتي از قبيل محل برگزاري اردو و ساير امور تخصصي كه به طور طبيعي در حوزه مسئوليت متخصصان و كادر فني مي باشد مطرح كرد. حتي اگر اين ادعاها كه هيچگاه پاسخ صريحي نيافت را قابل اتكا ندانيم هنوز سخنان رئيس سازمان تربيت بدني از اذهان پاك نشده است كه درمورد آرايش مو و لباس فوتباليستها نظر داد و به صراحت از محروم كردن برخي بازيكنان در صورت عدم رعايت نكات موردنظر خود سخن گفت. در چنين شرايطي مردم حق دارندكه به ميزان دخالت دولتمردان پاسخگويي انها را نيز خواستار شوند. به عبارت ديگر نمي توان حوزه اختيارات يك مقام دولتي را در گستره وسيعي از تعيين نوع آرايش مو و لباس بازيكنان تا بركناري رئيس منتخب فدراسيون حتي اگر منجر به محروميت بين المللي ورزشكاران كشورمان شود دانست. دولت نهم كه بر استفاده حداكثري و حتي توسعه محدوده اختيارات اصرار دارد مي تواند با نشان دادن پاسخگو بودن خود در موضع اخير كه نگراني بسياري از هموطنان و ورزشكاران را به دنبال داشته است به مردم ثابت كند كه بر نهادينه شدن ارتباط ميان اختيار و پاسخگويي نيز اصرار دارد. اگر چنين شود نام نيكي از اين دولت در تاريخ ثبت خواهد شد؛ همانطور كه نام خاتمي ونه برخي از همكاران او به دليل شكستن تابوي سوال و انتقاد نامحدود از عالي ترين مقامات كشور در تاريخ باقي خواهد ماند.
*كارگزاران
روزنامه كارگزاران در سرمقاله خود با عنوان انتخابات و تبليغات آورده است :يكي از نقاط درخشان كاركردهاي احزاب سياسي تشويق مردم به رأي دادن است. بدون تبليغات احزاب شايد شمار قابل توجهي از شهروندان اصولا توجهي به قضيه انتخابات از خود نشان ندهند. بنابراين نظام سياسي بايد از احزاب كه با هزينه هاي اعضا و هواداران خود هزينه هاي تبليغاتي را تقبل مي كنند با افزودن بر تعداد رأي دهندگان مشروعيت آن را نزد افكار عمومي و نهادها و سازمان هاي بين المللي افزايش مي دهند تشكر و تقدير كند و همه ابزارهاي تبليغاتي را كه در اختيار دارد به احزاب دهد. تبليغات نياز به ابزار دارد. راديو، تلويزيون، روزنامه ها، مجلات، پوسترها و بيلبوردها و سايت هاي اينترنتي مهمترين و شناختهشده ترين ابزارهاي تبليغاتي اند.علاوه بر اين هر حزب و گروهي مي تواند با برگزاري ميتينگ و سخنراني در مراكز پررفت و آمد شهري و برگزاري سخنراني صداي خو را به گوش واجدين شرايط رأي دادن برساند. اين يك قاعده است و ايران نيز نمي تواند از اين قاعده بيرون باشد. پيش از هر وسيله اي ابتدا بايد به سراغ راديو و تلويزيون رفت. شبكه هاي موجود راديو و تلويزيون در ايران يك سازمان بزرگ است كه حتي نهاد دولت نيز توانايي اعمال نفوذ در آن را ندارد. از طرف ديگر هيچ شبكه راديويي و تلويزيوني مستقل حق فعاليت ندارد. اما در روزهاي سرنوشت تبليغات چه ميتوان كرد؟ پيشنهاد اين نوشته اختصاص دادن شبكه 5 تلويزيون براي كانديداهاي انتخابات احزاب و جريان هاي سياسي شناخته شده است. اين حق احزاب سياسي است كه از تلويزيون خود را معرفي كرده و برنامه هاي خود را به مردم اعلام كنند. شايد گفته شودبه دليل اينكه تعداد كانديداهاي شوراي شهر پرشمارند امكان چنين كاري وجود ندارد. اما اين را مي توان با يك برنامه ريزي دقيق برطرف كرد. علاوه بر اين نهادهاي مديريت شهري مي توانند بايك برنامه ريزي دقيق و از همين امروز برخي از بوستان هاي عمومي و ميادين بزرگ را براي برگزاري سخنرانيها و برپايي ميتينگ هاي تبليغاتي آماده كرده و اجازه دهند احزاب و گروه هاي سياسي تبليغات رو در رو انجام دهند. اگر قرار است احزاب و جمعيت هاي سياسي با هزينه اعضا و هواداران به افزايش جمعيت رأي دهنده كمك كنند و به اين ترتيب بر ضريب مشروعيت نظام سياسي بيفزايند بايد ما به ازايي در حداقل ها را دريافت كنند. مديران صدا و سيما و نهادهاي مديريت شهري بايد در پايتخت و مراكز استانها كه تبليغات نياز به استفاد از امكانات و وسايل مدرن داردبه احزاب و جمعيتها و كانديداهاي آنها اين امتياز را بدهند.
*مردمسالاري
روزنامه مردمسالاري در سرمقاله امروز خود با عنوان فرصت طلايي به قلم بهراد فرهمند آورده است:شكست جمهوريخواهان در انتخابات ميان دورهاي كنگره در امريكا بيانگر آن است كه سياستهاي يكجانبه گرايانه و تهاجمي حاكم بر كاخ سفيد ديگر برنامه مورد تاييد مردم امريكا نميباشد. ايالات متحده به دنبال آن بود كه از حادثه 11 سپتامبر بهانهاي بسازد تا با از ميان برداشتن دشمنان خود در منطقه خاورميانه به ويژه دشمن اصلي يعني دولت جمهوري اسلامي ايران هژموني خود را بر جهان از راه خاورميانه بزرگ پايدار گرداند. اما هرگز فكر نميكرد كه سقوط شبه دولت طالبان و رژيم ديكتاتوري صدام موجب ارتقاي جايگاه منطقهاي ايران شود و از اين كشور يك بازيگر موثر و درجه يك منطقهاي بوجود آورد. جنگ با تروريسم و ناامني براي امريكا به كابوس تبديل شده است و هر روز بر مقدار وحشت آن افزوده ميشود. خطر جنگهاي مذهبي و قومي هر روز سايه شوم خود را بر عراق بيش از پيش ميگستراند و امكان تجزيه شدن اين كشور را محتملتر ميكند. آنچه مسلم است كشورهاي همسايه عراق نيز نميتوانند از تحولات عراق بيتاثير بمانند فروپاشي درعراق ميتواند تماميت ارضي همسايگان اين كشور را با خطر جدي مواجه نمايند. همسايگان بايد با درك آنكه داراي تاثيرات معنوي، تاريخي و اجتماعي و سياسي در عراقاند و از آن نيز متقابلا تاثير ميپذيرند نقش مثبتي را در حل بحران اين كشور ايفا نمايند. امروز امريكا بيش از هر زماني نيازمند رهايي از معضل خود ساخته در عراق ميباشد و به اين امر واقف شده است كه تنها راه نجات، ياري جستن از كشورهاي همسايه عراق به ويژه ايران و سوريه است. فرصت پيشآمده را بايد به بهترين صورت ممكن مديريت كرده و از آن بهرهبرداري نمود. دولت امريكا هرگز قابل اعتماد نميباشد بنابراين در ياري رساندن او براي نجات از اين منجلاب خودساخته نبايد با قيمتي بسيار ارزان معامله كرد فراموش نكنيم ماجراي گروگانگيري در لبنان و سقوط دولت طالبان ما به ازاي چنداني نداشت. پس فرصت طلايي امروز را ارزان نفروشيم.
* سياست روز
روزنامه سياست روز در سرمقاله امروز خود با عنوان سازمان مديريت و وظايف اساسي بر زمين مانده به قلم علي يوسف پور آورده است: كساني كه در دستگاههاي اجرايي كشور در مدت 27 سال گذشته صاحب مسئوليت بودهاند يا در مجلس شوراي اسلامي به عنوان نماينده ايفاي وظيفه نمودهاند به خوبي به اين مطلب رسيدهاند كه سازمان مديريت و برنامهريزي كشور از وظايف اصلي خويش به كلي دور شده است و وارد امور اجرايي گرديده است كه غفلت از انجام وظايف اصلي موجب خسارت بزرگي به كشور شده است و هم اكنون سازمان به عنوان يك حسابدار دستگاه هاي دولتي، عمده وقت كاركنان خود را صرف امضاي موافقتنامهها، تخصيص و جابجايي سرفصلهاي بودجه مينمايد. تا قبل از سال 85 عمده موافقتنامهها و تخصيص طرحهاي عمراني در شش ماهه دوم صورت ميپذيرفت و معمولاً سقف تخصيصها بين 65 درصد تا 75 درصد بودجه مصوبه بود. نتايج عملكرد در 27 سال گذشته، افزايش حجم دولت، اقتصاد ناكارآمد، طولاني شدن زمان بهرهبرداري از طرحهاي عمراني و در كل، بازدهي بسيار ضعيف دستگاههاي دولتي در ارائه خدمات به مردم عزيز كشور ما بود. ساختار سازمان مديريت در 30 سال گذشته به اين سمت ميل نموده است. عمدهترين وظايفي كه به زمين مانده است و اين مسئله باعث به هم ريختگي نظام مديريت كشور، نظام برنامهريزي و عدم اجراي عدالت در كشور شده مواردي است كه به طور اختصار به آن پرداخته ميشود. طرح آمايش سرزمين كه مطالعات آن قبل از انقلاب اسلامي شروع شده است و در بعد از انقلاب هم ادامه داشته است. هم اكنون در قفسههاي سازمان مديريت خاك ميخورد و اگر اين طرح به تصويب مجلس برسد و براي ابلاغ به دولت آماده گردد نتايج بسيار موثري در پيشرفت و توسعه كشور ايفا خواهد نمود. كشور عزيز ما كه در حال توسعه و پيشرفت ميباشد تاكنون فاقد يك الگوي مديريتي برخاسته از دل فرهنگ و اعتقادات ملت ما ميباشد. روشها و سبكهاي مديريتي عمدتا سليقهاي و مبتني بر تجربه و خواست مديران ارشد هر دولت ميباشد و به همين جهت كمتر به اهداف برنامههاي 5 ساله و بودجههاي سالانه توجهي ميشود. در يك وزارت خانه و يك دستگاه اجرايي ديده شده مديران ارشد كه در زمانهاي مختلف تصدي امور آنجا را بعهده داشتهاند در جهتهاي مخالف هم حركت كردهاند و عمده اين روشهاي مديريتي مقبول ملت ايران هم قرار نگرفته است يا نتايج خوبي در وزارت خانهها در پي نداشته است كه اين اغتشاش عدم يكسان بودن الگوي مديريتي در شهرداريها و سازمانهاي غير دولتي نيز ديده ميشود قانوني در حال حاضر براي انتصاب مديران مياني و عالي وجود ندارد و در كشور ما براي تصدي پست آبدارچي، مقررات جامع و مشخصي وجود دارد. اما براي انتصاب مديران كل، فرمانداران و بخشداران و معاونان وزارت خانهها و مديران عامل شركتهاي بزرگ دولتي هيچگونه ضابطه و مقرراتي وجود ندارد. در صورتي كه حداقل دو دهه است كه ضوابط انتخاب مديران فوق بصورت لايحه تهيه شده است و در سازمان مديريت معطل مانده است. اگرچه براي تهيه لوايح برنامههاي چهارگانه زحمات زيادي كشيده است اما يك جهتگيري انحرافي در كليه برنامهها وجود دارد و آنهم عدم توجه كافي به تربيت نيروي انساني بوده است توسعه بعنوان يك امر فيزيكي بطور عمده در ايجاد طرحهاي عمراني ديده شده است توجه ضعيف به آموزش و پرورش و آموزش عالي باعث گرديده است كه محصولات خروجي از اين دو موسسه آموزشي و فرهنگي بطور عمده در بازار كار قابليتهاي لازم را نداشته باشند. در حال حاضر مطبوعات كشور ايران در منطقه خاورميانه تنها از افغانستان و عراق از نظر تيراژ جلو هستند كه معلوم نيست تا كي بتوانند اين رتبه را حفظ نمايند اين در حالي است كه ملت ايران از پشتوانه بسيار قوي چند هزار ساله فرهنگي برخوردار است و انقلاب ما در ميان ملل منطقه و جهان يك قدرت و اقتدار فرهنگي است.
* اعتماد ملي
روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله امروز خود با عنوان ميراث اهريمني استبداد بعثي آورده است: رويدادهاي عراق چنان خونبارند و گسترده كه هر ناظر حتي خوشبيني را هم به هراس از آغاز نبردي قومي - مذهبي در سرزميني مياندازد سياستمداران امروز عراق در شرايطي زمام امور را در دست گرفته و يا در جايگاه منتقد قدرت قرار گرفتهاند كه حكومت تماميت خواه و اقتدارگراي صدام هرگز به آنها امكان تجربهاندوزي در رقابتهاي سياسي را نداده است. ماهيت نظامهاي استبدادي اين گونه است كه تا سالها و گاه دههها، سياست را تبديل به ميدان خشن و خونبار حذف رقيب ميكنند و تنها در گذر زمان و ورود نسل جديد سياستمداران است كه ميتوان انتظار تصحيح اين روند را داشت. استبداد بعثي اما ميراث ديگري هم بر جاي گذاشت است. حكومت ديكتاتوري صدام كه با استبداد گروهي كوچ از اقليت - و نه تمامي آنان - بر اكثريت همراه بود مانع آن شده است تا در اين سرزمين مفهوم (شهروندي) شكل بگيرد. مردمان عراق يا متعلق به طبقه فرادست حاكم بودند (و با اندكي تعميم عضو اقليت) و يا در ميان فرودستان اكثريت جاي ميگرفتند. «عراقي بودن» و برخورداري از حقوق مساوي شهروندي در چنين جامعه اي بيمعنا بود و بدين ترتيب عراقيها در زير مجموعههاي قومي - مذهبي خود تعريف ميشدند، آنها يا كرد بودند يا تركمن، يا سني بودند و يا شيعه. در چنين بستري حذف اقتدار حكومت مستبد بعثي هم باعث نشد تا خطوط انفكاك قومي - مذهبي كمرنگ شود كه در نقطه مقابل، رقابتهاي سياسي به جاي تبديل شدن به عرصه رقابت انديشهها به حوزه رقابت اقوام و مذاهب تبديل شد و شكست در ميدان رقابت سياسي، شكست يك قوم و مذهب و نه يك تفكر براي اداره كشور تلقي گرديد. عراق امروز، فرو مانده در گرداب خشونتهاي فرقهاي و قومي اگر به دنبال راه نجات است، بايد بيش و پيش از هر چيز خود را از شر دو ميراث اهريمني استبداد بعثي رها سازد. تساهل سياستمداران و باوراندن قواعد بازي سياسي به همراهان از يك سو و تقليل رقابتهاي سياسي به مصاف انديشهها و زدودن ابهام «حذف رقيب» تنها راهي است كه ميتوان در انتهايش كورسوي پايان خشونت را يافت.
|