اينجا تاريخ و فرهنگ و هنر ايرانيان به آدمي فخر فروشي مي كند. اينجا انسان توانايي ، استعداد ، دانش و تخصص ايرانيان را با همه وجود لمس مي كند. اينجا نه ايرانيان ، كه جهانيان را به وجد مي آورد و مجبور به فرود آوردن سر تعظيم مي كند .اينجا دانشمندان و هنرمندانش براي خلق آثار بياد ماندي خود با وضو كار كردند و از جان مايه گذاشتند. اينجا پايتخت ماندگار فرهنگي جهان ، اصفهان ايران است.
بعد از بارها برنامه ريزي و به هم خوردن آن بالاخره امكان سفر گروهي همكارانم در گروه اقتصادي براي بازديد از بخش هاي مهم صنعتي فراهم شد .لطف و همكاري شركت پالايش و پخش فرآورده هاي نفتي باعث شد تا شرايط بازديد يكي از مهمترين پالايشگاههاي كشور فراهم شود . بقول سازندگان اصلي آن (آمريكاييها) پالايشگاه طلايي ايران و منطقه ، پالايشگاه اصفهان ،پايتخت هميشه ماندگار فرهنگي جهان پذيراي همكاران گروه اقتصادي خبرگزاري فارس بود.
_ از همكاران با احساس تا اعلام واجب اداري و صدور اولتيماتم!
چون سابقه داشت و بارها برنامه ها به هم خورد بود دوستان را جمع كرديم و به قول خارجيها اولتيماتم داديم كه اگر نيائيد چنين و چنان ميكنم. دوستان گروه اقتصادي هم كه همه از جمله افراد با احساس و لطيفي هستند ضمن حساب بردن از تذكرات اينجانب! و درك وضعيت حساس قبول كردند و قرار شد صبح پنجشنبه 24 آبان ماه ساعت 6 صبح از تهران به سمت اصفهان پرواز كنيم. در آخرين لحظات باز هم دو تن از دوستان از سفر جا ماندند. به همين شرايط هم راضي بودم. مطمئناً چنين بازديدهايي در نوع نگرش و ذهنيت دوستان گروه اقتصادي كه وظيفه بسيار سنگين قلم زدن در اين عرصه را برعهده دارند مهم ،تاثير گذار و واجب است. با همين هدف برنامهريزيها صورت گرفت و شرايط سفر فراهم شد. چهارشنبه شب براي چندصدمين بار با دوستان هماهنگ كرديم، برايشان خط و نشان كشيديم و آمدن به اين سفر را برايشان واجب اداري كرديم. پنجشنبه ساعت 6 صبح همه دوستان به همراه يكي از همكاران روابط عمومي شركت پالايش و پخش سوار بر هواپيما به سمت اصفهان حركت كرديم و بعد از40 دقيقه پرواز خود را در يكي از قطبهاي صنعتي كشور و مهمتر از همه شهري كه يك دنيا تاريخ و تمدن در دل خود به امانت دارد ديديم. ساعت نزديك 8 صبح بود كه وارد پالايشگاه شديم و بعد از پذيرايي گرم آقاي حاجيان مسئول روابط عمومي پالايشگاه و همكارانشان براي آشنايي كلي با فعاليتهاي پالايشگاه به سالني هدايت شديم كه اداره روابط عمومي در آنجا قرار داشت .سالن بزرگي كه سرتاسر آن را ماكت بزرگي از كل پالايشگاه و فرآيندهاي توليد تشكيل داده بود. ورودي اين ماكت هم با انواع محصولات اين پالايشگاه تزيين شده بود. توضيحات بسيار مبسوط و تخصصي توسط آقاي مهندس حاجيان رييس روابط عمومي در خصوص فرايند توليد از ابتدا تا انتها ارائه شد. لهجه شيرين اصفهاني هم مزيد بر علت شده بود تا دقت دوستان در شنيدن توضيحات وي چندبرابر شود. مهندس حاجيان از تلاش همكارانش در پالايشگاه گفت، از جانفشاني شهدايي گفت كه در جريان بمبباران بخش يوتيليتي و بخار پالايشگاه در سال 65 شمع وجودشان ذوب شد. از تلاش مجموعه براي افزايش توليد بنزين گفت. از برنامههاي توسعهاي پالايشگاه گفت. از سعي و تلاش متخصصين ايراني براي بومي كردن دانش و تخصص پالايشگاه در كشور گفت. توضيحات كه تمام شد وقت بازديد رسيد. هنوز سوار ماشين نشده بوديم كه صداي گريه غزل دختر با نمك خانم اسماعيلي همكار خوبمان در گروه اقتصادي مانع از حركت شد. غزل، خانم اسماعيلي و غزال ما.از همان اول سفر هر چه خانم اسماعيلي و غزل اصرار كردند كه بابا غزل نه غزال قبول نكردم كه نكردم . وقتي گفتند پالايشگاه جاي بچهها نيست به غزال ما برخورد. آمده بود كه پابهپاي مادرش در اين سفر به معلومات خود اضافه كند. عقبنشيني را هم جايز نمي دانست. مهندس حاجيان هم با وعده جايزه و بازي و كيف نتوانست ايشان را راضي كند.بالاخره خانم اسماعيلي مادر غزل مجبور به ماندن شد .هر چند، چند دقيقه اي نگذشته بود كه ايشان هم به ما پيوست. بازديد شروع شد.همراه بازديد از بخشهاي مختلف آقاي حاجيان با توضيحات كامل و تخصصي خود همه دوستان را با ويژگيهاي بخشهاي مختلف آشنا ميكرد. تحصيلات مهندسي شيمي و تجزبه 10 تا 15 ساله در بخشهاي عملياتي از ايشان يك كارشناس مطلع ساخته بود. توضيحاتش براي دوستان بسيار جالب و شنيدني بود. نكتههاي بسيار جالبي مطرح ميشد. ويژگيهاي واحد هيدروكراكر يا ايزوماكس. توضيح داد كه: انفجار در اين واحد نه تنها كل پالايشگاه بلكه اصفهان كه فاصلهاي 30 تا 40 كيلومتر با پالايشگاه فاصله دارد را هم دچار مشكل جدي ميكند. اصل كار در برجها است. هر ساعت 1000 متر مكعب آب مصرف ميكنيم. روزي 14 ميليون ليتر بنزين توليد ميكنيم كه قرار است به 22 ميليون ليتر برسد. 1200 همكار رسمي داريم.
* بابا ايمني پالايشگاه
از كنار منابع و مخازن پالايشگاه كه رد ميشديم نقاشي بابا ايمني روي يكي از اين مخازن خيلي ديدن داشت. از ظاهر نقاشي مشخص بود خالق آن نخواسته همه هنر خود را يكجا رو كند. به واحد كنترل يكي از بخشها رفتيم. دفتر بسيار جالبي بود. دنيايي كاملاً متفاوت با آنچه در بيرون ديده مي شد. در ميان آن همه لوله و شيرفلكه اتاقي كه به شكل زيبايي با اكواريوم و گلدانهاي زياد تزئين شده بود بسيار جلب توجه ميكرد. روي تخته سفيد يا به قول خارجيها وايتبرد اتاق كنترل برنامه هفتگي به خط بسيار زيبا نوشته شده بود: برنامههاي تعيين شده ( داخل آكولاد): 1- شنبه ها_ تعويض تلمبههاي در سرويس واحد 2- تست ژنراتور 3- تست گازهاي خروجي 4- شستشوي معكوس آب. از جمله محصولات اين بخش توليد مواد اوليهاي بود كه در ساخت ادوكلن استفاده ميشد. از بين اين همه دستگاههاي ضمخت و كوهي از آهن و پيچ و شيرفلكه توليد مواد اوليه ادكلن جالب بود. واحد تصفيه آب آخرين واحد مورد بازديد گروه بود. آب نقش حياتي در فرآيند توليد پالايشگاه دارد. شايد بتوان نقش آن را با نفت قابل قياس دانست.
نوبت بازديد از واحد تصفيه آب پالايشگاه رسيد. واحدي كه تا دلتان بخواهد نكات جالب، شنيدني و ديدني داشت.
*باكتريهاي فداكار پالايشگاه اصفهان
وجود باكتريهاي نفتخوار، باكتريهايي كه خود را فدا ميكنند تا آب تميز دوباره به چرخه طبيعت برگردد. عكس اين باكتريها بر روي ديوار استخر حك شده تا همه با چهره آنان آشنا شوند .حك كردن اين باكتريها بر روي ديوار هم ابتكار مهندس سلمانپور مسئول واحد تصفيه آب پالايشگاه بود .مهندس سلمانپور از جمله جانبازاني است كه ريههايش هنگام بمبباران پالايشگاه صدمه ديده . با حرارت و علاقه فراوان براي دوستانمان از ويژگيهاي واحد تصفيه آب گفت. توضيح داد كه: 280 متر مكعب آب هر ساعت وارد استخرهاي واحد تصفيه آب ميشود. يكي از وظايف اصلي تصفيه آب برعهده باكتريها است. باكتريهايي كه 30 سال پيش كشت شده و همچنان هم كشت آن ادامه دارد. تعداد زيادي از اين باكتريها هر بار و پس از تصفيه آب ميميرند. مرحله به مرحله آب تصفيه شده و روغن و نفت و ناخالصيهاي عجين شده با آن گرفته ميشود. تزريق هوا به شدت به درون آبهاي آلوده و تجزيه آن منظره جالبي آفريده بود. سخت بود باور كردن تصاويري كه ميديديد. آبي كه مملو از روغن و نفت و مواد شيميايي بود بعد از انجام فرايندهايي كه تنها گوشهاي از آن بيان شد چنان تصفيه ميشود كه مشترياني از كشورهايي استقلاليافته شوروي به سراغش مي آيند و به قول مهندس سلمانپور حلقهوار گرد آن جمع ميشوند و روزگار ميگذارنند.پرندگان مهاجر با اين منطقه خو گرفته اند. انجام اين فرآيند باعث شده بود تا هواي محوطه شديدا سنگين و نفس كشيدن در ان لااقل براي من سخت شود. اينقدر اين سنگيني هوا زياد بود كه پيشانيم شديداً درد گرفت. بازديد از باكتريهاي فداكار هم تمام شد. وقت گفتوگو با مديرعامل پالايشگاه رسيد. محوطه تصفيه آب را كه در پايينترين و سراشيبيترين نقطه پالايشگاه قرار داشت ترك كرديم تا به اتاق كنفرانس برويم و شنونده گفتههاي مديرعامل باشيم. از محوطه پالايشگاه به سمت بخش اداري رفتيم. هرچه به بخش اداري نزديكتر ميشديم سرسبزي و طراوت بيشتري به واسطه وجود گلهاي رنگارنگ و درختان زيبا ميتوانستي حس كنيد. تضاد موجود در فضاي پالايشگاه جالب است. يكي خشك و سرد و بيروح و مملو از لوله و پيچومهره و به قول همكارمان شيرفلكه و ديگري سرسبز ، با طراوت و چشمنواز ،چه تفاوت فاحشي، فاصله اين دو فقط چند قدم است. بعد از گذشتن از ميان فضايي كاملاً سبز و با طراوت به ساختمان اداري رسيديم.
*پالايشگاه طلايي، شهر آكواريومها
در همان طبقه اول و روبروي درب ورودي آكواريوم استوانه شكل بزرگي گذاشته شده بود كه وجود ماهيان رنگارنگ و زيبا آرامش خاصي به بيننده ميداد. نكتهاي كه بسيار در اين پالايشگاه به چشم مي خورد وجود بيش از 20 آكواريوم زيبا همراه با ماهيان رنگارنگ بود. وجود اين آكواريومها لطافت خاصي به به اين مجموعه داده بود .ابتكار بسيار جالب و مثال زدني بود. ايده، ايده مدير روابط عمومي بود مديرعامل هم به جد از اين ايده استقبال كرده بود. چه تركيب زيبايي ساخته بود اين تضاد بين آهن و آب. و چقدر تلطيف كرده بود فضاي خشك و ضمخت پالايشگاه را اين آكواريومها. وارد سالن كنفرانس شديم. سالن سرسبز تر از محوطه اداري پالايشگاه. ديوارها، ميز، صندلي همه و همه با تركيبي از سبز كمرنگ و پررنگ طراحي و تزئين شده بود. اين نشست دوستانه و پربار با بيان هدف سفر گروه اقتصادي به اصفهان و بازديد از پالايشگاه شروع شد. و در نهايت با سخنان مهندس منوچهر آقا نژاد مديرعامل پالايشگاه اصفهان به پايان رسيد. مديرعاملي كه به تازگي (حدوداً يكسال) كرسي رياست اين مجموعه را برعهده گرفته بود.شايد يكي از معدود مديران بومي پالايشگاه اصفهان بود. بدون لحجه شروع كرد اما وقتي صحبت از زادگاه و بومي بودن پيش آمد لهجهدار شد و با حرارت تمام و با لهجه كاملاً اصفهاني به سؤالها پاسخ داد. از ويژگيهاي پالايشگاه گفت. از سازنده آن كه آمريكائيها بودن گفت. از تلاش متخصصين بومي گفت كه براي بهروز كردن و رفع نواقص و كاستيهاي پالايشگاه زحمت ميكشند . از لقب طلايي گفت كه آمريكائيها براي اين پالايشگاه در نظر گرفته بودند. از ويژگيهاي مديريت بر چنين واحد بزرگ و استراتژيك سخن گفت. مردم اصفهان را مستحق بهرهمندي از دستآوردها و محصولات پالايشگاه دانست. وقتي از وارد شدن به بورس و عرضه سهام سخن به ميان آمد پشتسر هم تأكيد ميكرد مردم اصفهان بايد بدانند اين پالايشگاه چه ويژگيهايي دارد تا بتوانند سهام آنرا بخرند. گويي علاقه عجيبي داشت كه سهام عرضه شده اين پالايشگاه توسط مردم اصفهان خريده شود. هر وقت بحث بورس و سهام ميشد تأكيد ميكرد كه بايد به مردم اصفهان اين پالايشگاه را معرفي كنيم تا رقبت كنند سهام آنرا بخرند. مديري مسلط به امور نفت و پالايشگاه به نظر مي رسيد.تجربه زيادي در اين عرصه داشت .سالها در حوزه هاي عملياتي پالايشگاه كار كرده بود. براي پاسخ به سؤالات با مشكل مواجه نشد مگر براي ارائه آمار دقيق توليد برخي محصولات و رقم EPs كه آنرا هم به مسئول امور مالي و مدير توليد سپرد. البته حق داشت شايد انتظار مسلط بودن بر تمام اعداد و ارقام انتظار نادرستي باشد. ابراز نگراني او از افزايش قيمت نفت به عنوان مديرعامل پالايشگاه برايمان جالب بود. تصورمان براين بود كه لااقل ايشان به واسطه توليدكننده بودن فرآورده نفتي بايد از اين اتفاق خوشحالتر از ما باشد اما اينطور نبود. استدلال جالبي هم براي اين مهم ارائه كرد. افزايش قيمت نفت باعث افزايش قيمت برخي مواد اوليه پالايشگاه و در نتيجه كاهش حاشيه سود مي شود. شايد قبل از اين گفتوگو اگر ميشنيديم كه آرزوي مديرعامل پالايشگاه نفت اصفهان كاهش و يا لااقل ثابت ماندن قيمت نفت است تعجب ميكرديم و غيرمعقول ميدانستيم اما بعد از شنيدن توضيحات آن قانع شديم . در توضيحات خود گفت: شركتها و غولهاي بزرگي همچون شل هم با افزايش قيمت نفت حاشيه سودشان شديداً پايين ميآيد. براي جبران اين مشكل مجبور ميشوند با ايجاد پتروشيمي و توليد محصولات و فرآوردههاي آن كاهش سود را جبران كنند. كاري كه به گفته وي ما نيز بايد به دنبال آن برويم .
* عذاب مدير عامل
در حين اين گفت و گو هنگامي كه گفت:عذاب ميكشم وقتي ميبينيم براي واحد من تهران بايد تصميم بگيرد. تعجب كرديم . معتقد بود وارد شدن به بورس و تغيير ساختار تصميمگيري و مديريت اين امكان را به او ميدهد تا براي بنگاه اقتصادي خود، خود تصميم بگيرد. معتقد بود وقتي وارد بورس شويم مستقل ميشويم. نوع نگاهش به اصل 44 هم جالب بود. با حرارت همراه با حس مديريت و تسلط بر گفتار و سخنان خود گفت: مهمترين ويژگي اصل 44 دادن استقلال به مديران واحدها و بنگاهها است. وقتي به مدير استقلال داديد ميتوانيد از او هم بازخواست كنيد و برنامه بخواهيد. مجدداً ميگويد: وقتي به مدير استقلال داديد ميتوانيد او را زير سؤال ببريد. اين باعث تحول و دگرگوني ميشود. نوع نگاه و برداشتش از خصوصيسازي و اصل 44 جالب و در خور توجه بود. وقتي صحبت از ناهار به ميان آمد و مديرعامل روبه مدير روابط عمومي خود به شوخي سؤال كرد نميخواهيد به ما ناهار بدهيد؟ متوجه شديم كه وقت تمام شده. به سمت سالن غذاخوري رفتيم و ادامه صحبتهاي خودماني با مديرعامل پالايشگاه را به زمان صرف ناهار موكول كرديم. حين صرف غذا به آكواريومها اشاره كرديم و همكاران و همراههان گروه متفقاً ايده ايجاد آكواريومها را ستودند. مهندس نيز اصل ايده را به مدير روابط عمومي يعني مهندس حاجيان نسبت داد و متواضعانه گفت ما فقط ممانعت نكرديم. وقتي همكارم از او خواست تاصادقانه از نقطه ضعفها بگويد به تصور اينكه منظور ضعفهاي خود اوست گفت: نقطعه ضعفم اين است كه سخت نه مي گوييم. بعد از اينكه آقاي رضاييزاده توضيح داد كه منظورش نقطه ضعفهاي مجموعه و پالايشگاه است با شجاعت تمام و برخلاف برخي مديران به توضيح آنچه ميدانست پرداخت و آن بخشي را كه خود مطلع نبود از مدير برنامهريزي و عمليات خود خواست كه بگويد. اين روحيه جالب بود. برخورد صادقانه با اينگونه سؤالات مطمئناً اثر مثبتتر از مخفي كردن و گاهاً پاسخ اشتباه دادن دارد. وقت بازديد و مصاحبه و صرف غذا تمام شده بود و بايد به سمت محل استقرارمان ميرفتيم. شهرك مسكوني پالايشگاه بلوك 54 استراحتگاه شركت پالايش و پخش.استراحتگاهي بسيار زيبا و ساكت.
جمع شدن همكاران در يك مجتمع و يك واحد دور هم از نكات بسيار جالب و در خور توجه بود. فرصت بسيار خوبي بود كه دوستان گروه اقتصادي فارغ از استرسهاي كاري و فضاي خبر دور هم و زير يك سقف جمع شوند. شايد هيچ لذتي براي اين همكاران كه همواره در حال كار و تلاش پراسترس هستند جالبتر و شيرينتر از دور هم بودن در چنين شرايطي نباشد. فرصت بسيار مغتنمي بود. لحظهلحظه آن شيرين ، دوست داشتني و خاطره اي بياد ماندني بود. بعد از استقرار و استراحت تقريباً 50 دقيقهاي براي استفاده از وقت و بازديد از ديدنيهاي شهر به سمت اصفهاني كه حدوداً 30 كيلومتر با ما فاصله داشت حركت كرديم. سر راه آقاي ستاره از جمله همكاران روابط عمومي پالايشگاه اصفهان به جمع ما پيوست. مثل همكاران ديگر خود پرحرارت و شاداب بود در همان فرصت اندك با چنان اشتياق و شور و شعفي از تاريخچه اصفهان برايمان گفت كه من به شخصه با تمام وجود فقط گوش ميدادم. قبلاً تعريف ايشان را شنيده بودم ، اما شنيدن كي بود مانند ديدن. اينقدر شور و شوق داشت كه براي راحت توضيح دادن كت از تن خود بيرون آورد تا مانع تكان دادن دستها و نشان دادن اهميت موضوع از طريق حركات غير كلامي نشود. الحق هم كه موفق بود. قبل از توضيح تلويزيون داخل ماشين را هم خاموش كرد تا دوستان با تمام وجود به سخنانش دل بدهند. از تاريخچه اصفهان گفت، از آثار باستاني آن گفت، از ويژگيهاي مردم اين شهر گفت، از جفاهايي كه به اين منطقه رفته بود گفت. از وضعيت اصفهان در زمان هخامنشيان و مادها گفت. گفت: _ اصفهان را سرزمين گابايايي ها مي دانند. - اسم اصلي اصفهان جي بود. -هخامنشيان اصفهان را اسپادانا ميناميدند. - اصفهان به دليل آنكه در مركز ايران قرار داشت همواره محل تجمع سپاهيان بود به همين دليل برخلاف ساير نقاط ايران كه ديوار منازل كوتاه بود در اصفهان همواره بزرگترين برجها و باروها و ديوارها ديده ميشود. - اكثر كاروانها و قلعهها و منارهها و معبدها و دژها زمان سلجوقيان ساخته شده است. از مسجد امام و ماجراي غيب شدن استاد علياكبر اصفهاني گفت كه چجوري اين استاد بعد از تمام شدن مسجد از دريچهاي كه پشت محراب قرار داشت بعد از خداحافظي بيرون رفت و ديگر به اصفهان برنگشت تا در خاطرهها بماند.همه از اين واقعه به عنوان غيب شدن استاد ياد مي كنند. كمكم به تلهكابين صفه اولين محلي كه قرار بود سر بزنيم نزديك ميشديم با نزديك شدن به كوه صفه و هنگام بالا رفتن از آن از قدمت اين كوه و ويژگيهاي آن گفت. - كوه صفحه قدمت 8 ميليون ساله دارد. - 10 ميليون سال پيش اصفهان زير آب بود. - اكثر آثار باستاني و معماري همچون كاروانسراها، قلعهها، منارهها، مساجد، معابد و دژها در زمان سلجوقيان ساخته شده است. به سخنان كوفيعنان اشاره كرد كه در جريان سفر به اصفهان گفته بود: خوش به حال شما اصفهانيها كه در موزه زندگي ميكنيد. به تله كابين صفه رسيديم بعد از سوار شدن و بازديد از اين منطقه به سمت يكي از زيباترين بخشهاي شهر اصفهان يعني زايندهرود و پلهاي زيبا و به يادماندي آن رفتيم. پل خواجو و ساحل زيبا و خاطرهانگيز آن. چقدر اين پل و ساحل زاينده رود در شب زيبا مي نمود. آقاي ستاره از ويژگيهاي اين پل خارقالعاده و زيبا گفت: _پل خواجو به امر شاه عباس دوم در سال 1060 ه.ق. به صورت امروزي آن ساخته شده است. _اين پل از حيث معماري و استحكام و از نظر معماري و ظاهر بي اندازه زيبا و بي نظير است . _پل خواجو شامل چهار طبقه در دو طرف داخلي معبر فوقاني مي باشد كه هر طرف 51 غرفه بزرگ و كوچك دارد. جلو هر سقف و ديوار، پيش آمدگي و فرو رفتگي وجود دارد كه اگر تختهاي با اندازه دهانه پل ها بگذارند آب رودخانه بالا آمده و مدتي ذخيره ميشود. اين پل را به اسامي: بابا ركن الدين، خواجو، گبرها، شيراز، حسن آباد و پل شاهي نيز خواندهاند. ناميدن آن به پل خواجو به مناسبت اين است كه در مجاورت محله خواجو ساخته است. از شيرهاي كنار پل گفت به چشمهاي شيرها را كه به قرنيه در مقابل هم قرار گرفته بود اشاره كرد و درخشش آنرا نشانمان داد. گفت: - پلخواجو نگين شهر اصفهان است. - مصالح اين پل از گلرس، سفيده تخم مرغ، ساروج ، آهك و شيره درخت است. - ساخت اين پل بيش از 9 سال طول كشيده است. - در مورد تخم مرغها گفت و توضيح داد كه چگونه اين همه زرده تخممرغ براي ساخت اين پل عظيم جمعآوري شده. داستان جالبي بود. به گفته آقاي ستاره : _وقتي طرح اين پل زيبا بر روي كاغذ بسيار بزرگي كشيده ميشودمردم اصفهان با ديدن آن به وجد ميآيند هر كس اين نقشه را قبل از ساخت مي ديد تعجب ميكرد و وقتي بعد از سؤال كردن از متوليان امر مطمئن ميشده كه پل دقيقاً به شكل طرح پياده شده بر روي كاغذ اجرا و ساخته خواهد شد با جان و دل بدون دريافت هيچ وجهي هرچه تخممرغ داشته براي ساخت هديه ميداده است. از سفيده اين تخم مرغهاي اهدايي براي ساخت پل و از زرده آن هم براي پخت كيكهايي استفاده مي كردند كه بين مردم تقسيم ميشده است. چه حرارت و شور و شعفي داشت آقاي ستاره هنگام توضيح دادن خصوصيات پل خواجو. به داخل رواقها و موج شكن و بادشكنها هدايتمان كرد و در مورد آنها توضيح داد. از كاركرد موج شكنها و بادشكنها گفت. از شكل بسيار زيبا و مهندسي پل تعريف كرد از دوره خشك سالي اصفهان كه هر 30 سال يكبار اتفاق ميافتد گفت. از روح عرفاني سازندگان و طراحان آثار معماري و تاريخي اصفهان گفت. از اينكه خالقان و پديدآورندگان اين آثار بدون وضو دست به كار نميزند گفت. گفتههايش به دل مينشت. ديدن اين همه آثار خارقالعاده هر انساني را به وجد ميآورد. هر ايراني را سرمست از غرور ميكند. ديدن اين آثار به انسان آرامش ميدهد. آرامشي كه با جان و دل قابل احساس است. لذتي كه با روح و جان انسان عجين ميشود. از ياد نميرود و شكل دهنده زيباترين خاطرههاي انسان ميشود. وقت رفتن از كنار پلخواجو و ساحل زيبا و دل فريب زايندهرود بود. هر چند مجبور به رفتن بوديم اما دل و روحمان را جا گذاشتيم. لحظات بيادماندني اولين روز بودن در اصفهان اين پايتخت فرهنگي جهان و اين موزه زنده تاريخ ايران به پايان رسيده بود، بايد برميگشتيم. روز دوم يعني جمعه هم با بازديد از چهلستون يكي از شاهكارهاي معماري ايران و همچنين باغ گلهاي تمام شد . بايد برمي گشتيم و برگشتيم.سفر خوبي بود .پر بارو به ياد ماندني.

|